کمیلی نامه

یکی از درسهای سخت دوران / بود شیمی عمومی هان پسر جان

بود نمرش اگر دست کمیلی / قبولی می شود دشوار خیلی

کمیلی از معلم های خوبست / همیشه پر انرژی پر ز شور است

که انگاری کلاس یک اوربیتال است / کمیلی زاده در آن بی قرار است

به جرئت می توان گفت انتقالش / به سان یک فوتون از قلب آتش

بود چونان سریع و پر ز قدرت / که در نور هم نباشد همچه سرعت

نبینی یک دم او را بی تحرک / ویا بی حرف و بی نکته صمٌ بک

همیشه نکته آماده در آستین / نگه دارد بگوید ای مُسَلمین

نویسید این مطالب را که گویم / که مخصوص علوم پایه گویم

و ما هم جملگی نت بر بداریم / ز علم وی به خود هامان فزاییم

که آب بحر را نتوان کشیدن / به قدر تشنگی باید چشیدن

به ما گوید که ای شوشوی کوچک / تو را من می دهم پندی وروجک

اگر دیدی کسی را گریه کرده / بدان شوشو بوده دقت نکرده

سپس افتاده پشتم بهر نمره / جوابش داده ام لولو ببرده

برو جوجه که بسیاران برفتند / ز من 25 صدم را هم نَکَندند

اگر از شوشو های خوب پارسال / و نیز از این ورودی های امسال

کسی از من بگیرد یک دهم را / به او من می دهم صلح نوبل را

چرا که جنگ اعلان دارد آن کو / بخواهد نمره از استاد کوکو

چرا که نمره باید خود بگیری / بادمجان نیس که کیلویی بگیری

و اینکه نمره هاتان دست من نیست / اگر افتد کسی هم دست من نیست

چرا که در کلاس علم بنده / نباشد حاضر و غایب شونده

بود تکه کلامش ای جماعت / بود دست خدا پشت و پناهت

که از من نمره کندن پشتوانه / بخواهد چون خداوند یگانه

که البت در لفاف حرف گوید / تمام این معانی ژرف گوید

بگویم من ز علمش وز کمالش / که گردد مورتیمر محو کلامش

کمیلی چند لنگوایج بداند / به هر چندین زبان هم نکته راند

فرانسه ، انگلیسی فول بداند / ز نحو تازی هم اندک بداند

که درس این جهان و آن جهان است / تمام علم دنیا با زبان است

به ما گوید مسلمانان امّت / تو دقت باز دقت باز دقت

کمیلی ای فروغ علم دوران / که موزلی جفت دارد کفش هاتان

به ما این مستمندان عنایت / بکن لطفی بده ما را خجالت

تمام نمره ها را 20 رد کن / دو چشمت را ببند و دست خط کن

که تا باشد دعای این جماعت / به دنبال تو در روز قیامت

بگیری از کلاس ما ثوابت / خدا راضی از این کار باحالت

بهشت جاودانه جایگاهت / که باشد پر ز نانسی ها و شربت

خدا از بهرتان یک دانه حوری / که هم باشد قشنگ و هم گوگوری

دهد تا باشد او پاداش کارت / که مرد علم هستی و صداقت

چرا اصلا خسیس بازی در آریم / یه دانه حوری را کافی بدانیم

مگر حوری ز میراث بابایم / بود کاین گونه من دون و گدایم؟

خداوندا ز بهر این کمیلی / که همّه دوستش داریم خیلی

بکن آماده تو یک گله حوری / تماما توپ و آبدار و گوگوری

که پاداش نکویی با خدای است / خدای ما بصیرٌبالعباد است

در احوالات او سرّی عیان است / تو شیمیدان نگو عارف تمام است

بخواند مولوی ، عطار و حافظ / تمام کُنه عرفان را بود حفظ

نگنجد در چنین شعری کمیلی / که باشد اهل عرفان نیز خیلی

ولیک از دست ما بهتر نیاید / همین را چون پسندد شکر آید

ببخشیدم اگر شعرم خراب است / چپ اندر قیچی و آبدوغ خیار است

هم اکنون مغز من در پیچ و تاب است / چون الان تایم سی (00:30) بامداد است

تمام این سخن های گهر بار / به من الهام شد امشب به یکبار

نمی دانم چه مرگی در کتاب است / که تا بسته است فکر آزاد و رام است

وگر بازش کنی فکرت چو کرکس / به هر جا می کند پرواز جز درس

هم اکنون که قلم را می دوانم / کتاب مورتیمر دارم می خوانم

اگر من این کتابم بسته دارم / دگر شعری ندارم تا بخوانم

سخن بسیار گشت استاد عالی / تمامش لابه بود و پاچه خواری

شما اوّل کسی بودی که بنده / سرودم از برایش یک دوبنده

امیدم هست تا در شعر بعدی / کنم استاد فارسی را چه نقدی

که لالایی بود تدریس خوبش / همه چُرتش کنند اندر حضورش

 

 

 

در آخر خواهشی دارم که استاد / به دنبال نویسنده نگردی

شما از ما همین شعر و سخن را / به جای برگ امتاحان پسندی

 

تقدیم به استاد کمیلی زاده

ع.م

22/7/89